درباره هنرهای مفهومی 

یکی از کارکردهای عمده ی هنرهای مفهومی به صورت عام ، به چالش کشیدن بینش انسان ، درباره ی محدودیت های کلاسیک هنر و آنچه که یک هنرمند انجام می دهد می باشد. پرواضح است که در زمان تکوین این ایده در سالهای آغازین دهه 60 آنچه میتوانست به چالش کشیده شود ، با آنچه امروز، پس از چند دهه مورد بازکاوی قرار میگیرد، بسیار متفاوت است. امروزه، این به چالش کشیدن ابعاد بسیار پیچیده ای یافته است . امروزه بایستی به این امر توجه کنیم که حدود پنج دهه از زمان شکل گیری و تکوین این جریان می گذارد و طبعن آنچه مورد بازخوانی قرار می گیرد بینش انسان سال 1950 درباره ی هنر کلاسیک نیست . از همین رو ، امروزه بایستی این وجه معاصریت انسان امروز را درک کرد تا آنچه در روند خلق اثر مورد بازخوانی و واکاوی قرار میگیرد از معاصریت نیز برخوردار باشد. از دیگر کارکردهای عمده ی هنرهای مفهومی به صورت عام ، اولویت ایده بر فرم است. ایده چیست ؟ اگر ایده بر فرم اولویت دارد ، کارکرد فرم چیست؟ وقتی از هنرهای مفهومی با این جمله یاد میشود که (( هنر به مثابه ایده ، سل لویت )) مراد از این ایده چیست ؟ اگر از این منظر به مجموعه آثار ارائه شده در نمایشگاه پیکان نظری بیندازیم کدامیک از آثار، را میتوان در ذیل عبارت ((هنر به مثابه ایده)) قرار داد. در کدامیک از این آثار ، این اولویت ایده ، آشکارا خودنمایی می کند؟ وقتی در یک اثر سخن از اولویت ایده به میان می آید ، آشکارا و بدون هیچ گونه شکی ، سخن از پیچیده گی فرم و طراحی نیز به میان آمده است . این فرم ، بایستی از مرز پیچیدگی عبور کند. در ورای این پیچیده گی است که ایده توانایی این را می یابد که اولویت خود را در معرض دید قرار دهد. اولویت ایده ، هرگز به معنای خام و نارس بودن فرم نیست . م
هنرهای مفهومی ، تلاش میکند وابستگی خود را به مهارت های هنرمند کاهش دهد و اولویت مفهوم را برتری بخشد. این بدین معناست که توانایی ها و مهارت های فردی هنرمند ، هرگاه بخواهد در راستای هنرهای مفهومی حرکت کند ، بایستی زیاده گویی را آنقدر کاهش دهد تا در ذیل ایده ی بنیادین اثر قرار گیرد. به عبارتی آنچه در تحلیل نهایی، بر مخاطب اثر می گذارد مهارت های شخصی هنرمند نیست. بلکه مفهومی است که پرورش یافته است و خود واجد یک فرم شده است. این فرم در تعامل با مهارت های هنرمند ، در یک ارتباط دو سویه ، از آن بهره می گیرد. اگر این  تعامل به سوی مهارت های هنرمند بلغزد ، مفهوم، به لایه ی زیرین منتقل می شود . در همین نقطه است که اثر ، ماهیت مفهومی خود را از دست می دهد. م
هنرهای مفهومی ، تئوریک نیستند. نبایستی فرآیند های ذهنی را با نظریه پردازی های ذهنی یکی دانست. هدف هنرهای مفهومی، درگیرکردن حسی همه ی فرایندهای ذهنی است. این پروسه ی پیچیده در یک دیالکتیک فعال بین ایده و فرم رخ می دهد. اگر این تعامل دوسویه، نتواند از کانال حس ، فرآیندهای ذهنی را درگیر کند، در واقع این اولویت ایده بر فرم رخ نداده است. به عبارتی وقتی ما در معرض اثری با این مشخصات قرار میگیرم ، در مقابل یک اثر هنری غیر مفهومی (( به لحاظ تاریخ هنری )) قرار گرفته ایم . بخش بزرگتری از آثاری که در این مجموعه قرار گرفته است از این دست می باشد. م
در هنرهای مفهومی ایده ها لازم نیست پیچیده باشند. اکثر ایده هایی که موفق هستند عمیقن ساده اند. اما آنچه یک ایده را به مرز تاثیرگذاری وارد میکند ، میزان تکامل این ایده ( ی ساده) است. این، بدین معناست که ایده ها ، چه ساده و چه پیچیده بایستی تکامل یابد تا خام دستانه و ساده لوحانه به نظر نرسد. این تکامل ایده ، حتی میتواند به مرز شگفت زدگی خود هنرمند نیز بینجامد. هر چه ایده ی اولیه ، فیزیکی و ملموستر باشد، راه برای ادراک مخاطب عام نیز هموارتر خواهد شد. این ادراک به معنای دریافتن این مساله است که هدف هنرمند از پردازش این ایده چیست. این ادراک نهایی، تبعا زمانی شکل میگیرد که ایده ی اثر، تکامل یابد. م
ششم. در هنرهای مفهومی ، دو رخداد ، به صورت همزمان در حال شکل گیری است ، اگر اثر ، سعی در تاثیرگذاری بصری بر مخاطب خود داشته باشد، به سمتی می رود و اگر سعی در تاثیرگذاری مفهومی بر مخاطب خود داشته باشد به سوی دیگر. تمایز میان این دو امر به معنای درک حوزه ی تاثیرگذاری و تاثیرپذیری یک اثر است

حبیب رضایی | بهمن نود و دو